Romina

مینویسم تا یادم بماند

Romina

مینویسم تا یادم بماند

آرزو- زندان





دیشب برای اولین بار در عمرم

آرزو کردم کاش جای آن دختر باشم



رغیبم بود

همیشه فکر میکردم بالاتر هستم


ولی حال

اینطور نیست


به خواسته هایش رسیده و هر روز صعود میکند


اما من ...


میله های زندانم  زخیم تر از دیروزهایم میشود



نظرات 4 + ارسال نظر
نگین 1391/09/19 ساعت 00:27 http://zem-zeme.blogsky.com

پس رومینا شمایی

از وبگذر پیدات کردم...

بحث بازی های کودکانه نیست که بخوام بازی کنم نگینم

فقط دوست ندارم به وبی که سر میزنم فکر کنه برای جلب مخاطب میخونمش

چون درک میکنم
سخته وقتی میبنی با احساس مینویسی
ولی فقط برای این خونده میشی که بخونی و امار بازدید هاشو ببری بالا

انگار نوشته های دلت مبادله است

برای همین ادرس نمیزارم تو کامنت هام

چون خوندن دوستام بهم انرژی میده

نگین 1391/09/19 ساعت 00:30 http://zem-zeme.blogsky.com

تو هم آزاد میشی... یه روزی...

سالهاست روز شماری میکنم
تا این یک روز برسه

میدونی این یکی یکی هارو رو هم گذاشتم چندتا شده؟؟

من با این حرفی که به دوستت زدی موافقم رومینا جان
حرف درستی زدی

ممنونم از موافقتت فرشته

آرشید 1391/09/21 ساعت 20:13 http://arshid.blogsky.com

سلام
آثارتان بسیار زیباست .
بی نهایت سپاس


شب هنگام
آینه ی مهتاب در جنگل انبوه را چه کسی می شکند !؟
که اینگونه فرش زمین
نقشبند خرده آینه هاست !

....

شعرتو دوست داشتم

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد