Romina

مینویسم تا یادم بماند

Romina

مینویسم تا یادم بماند

معجره





بازهم چراغی در کوچه های شبزده ی حوالی ام روشن نبود

اما لبخند میزدم 

هرچند که قدم زدن دشوار بود


در نا کجا آباد رویاهایمان هر روز معجزه ای رخ میدهد




نظرات 6 + ارسال نظر
محبوبه 1391/11/16 ساعت 09:20 http://mzm70.blogsky.com

منم منتظر یه مععجزه هستم قالب جدید مبارک

فدات

گندم 1391/11/16 ساعت 13:15 http://atregandom.blogsky.com

دلم معجزه میخواد یعنی میشه!!؟؟...

آره

آغوش باز کن و معجزه ات را با تمام وجود در بغل بگیر . شاید او همان معجزه تو باشد

معجزه که توی زندگی من رخ نداده امید دارم بده

منم امیدوارم

فرشته (کافه ترانه) 1391/11/18 ساعت 16:56

مادر آرزوهایم سر زا رفت آرزوهایم یتیم می میرند

هه

من که دیگه به هیچ اعجازی باور ندارم، قبلاً هم باور نداشتم، گاهی از روی ناامیدی، آرزو می کردم اتفاقی که همیشه منتظرش بودم، بیفته.
الان فقط فقط به یک معجزه ایمان دارم، معجزه عشق، مطمئنم تنها معجزه ای که هر وقت و هر جا میشه منتظرش بود، فقط معجزه عشقه، یه عشق زمینی، عشق انسان به انسان!

خوبه

برای نمایش آواتار خود در این وبلاگ در سایت Gravatar.com ثبت نام کنید. (راهنما)
ایمیل شما بعد از ثبت نمایش داده نخواهد شد